خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژوئن 2008

تقلای سوسک در سفر خدا

مسافر همچنان در جستجوی خدا تقلا می کرد! هر چه بیشتر می گشت ، کمتر می یافت . این دربدری های سفر و تقلاهای بی ثمر، دردی عظیم را در اعماق وجودش شعله ور می ساخت که پایانی نداشت . دردی آتشین که انگار فقط خود خدا ، آب آرم اش بود . در این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

درد عشق

 - ویرایش شده  – مسافر ، خسته از تمامی خاک گرفتگی های روزمرگی ؛ درد های دیوانه کننده ی زندگی ؛ فشارهای بیهوده ی روانی و سوداهای سوزنده ی روحانی ؛  به سایه ی ابر مرد جاودانی – گوروی دیر یافته (پیر ، مراد ، استاد ) – پناه آورده بود . می پنداشت پس از  [...]

نوشته را کامل بخوانید »

شکر یعنی عشق

خدا عشق است و عشق در هر ذره ای از وجود متجلی . عشق مثل دانه است و صدای او نسیم و جهان چونان خاک . حتی اگر دانه ای حقیر از عشق بکاری ، همان تک دانه یِ کوچکِ نادیدنی ، خوشه خوشه ، برکت می شود و  سر از دل سیاه خاک به [...]

نوشته را کامل بخوانید »

مثل یک وظیفه ی عاشقانه باید نوشت ، ..

خیلی نرم یادم آوردند که باید بنویسم. به نرمی نسیمی که یاد درخت خشکیده می آورد که بهار شده است برخیز ! مثل یک وظیفه ی عاشقانه باید نوشت ، مثل مادری که بچه اش را شیر می دهد : در سر وقت ، از سر عشق ! با شیر عشق ! به بچه ی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.