مسافر همچنان در جستجوی خدا تقلا می کرد! هر چه بیشتر می گشت ، کمتر می یافت . این دربدری های سفر و تقلاهای بی ثمر، دردی عظیم را در اعماق وجودش شعله ور می ساخت که پایانی نداشت . دردی آتشین که انگار فقط خود خدا ، آب آرم اش بود .
در این تلاش [...]
ارسالشده در Uncategorized در ژوئن 30, 2008 | 2 دیدگاه »
مسافر همچنان در جستجوی خدا تقلا می کرد! هر چه بیشتر می گشت ، کمتر می یافت . این دربدری های سفر و تقلاهای بی ثمر، دردی عظیم را در اعماق وجودش شعله ور می ساخت که پایانی نداشت . دردی آتشین که انگار فقط خود خدا ، آب آرم اش بود .
در این تلاش [...]
ارسالشده در Uncategorized در ژوئن 7, 2008 | ۱ دیدگاه »
- ویرایش شده -
مسافر ، خسته از تمامی خاک گرفتگی های روزمرگی ؛ درد های دیوانه کننده ی زندگی ؛ فشارهای بیهوده ی روانی و سوداهای سوزنده ی روحانی ؛ به سایه ی ابر مرد جاودانی – گوروی دیر یافته (پیر ، مراد ، استاد ) – پناه آورده بود .
می پنداشت پس از این همه [...]
ارسالشده در Uncategorized در ژوئن 5, 2008 | بیان دیدگاه »
خدا عشق است و عشق در هر ذره ای از وجود متجلی .
عشق مثل دانه است و صدای او نسیم و جهان چونان خاک .
حتی اگر دانه ای حقیر از عشق بکاری ، همان تک دانه یِ کوچکِ نادیدنی ، خوشه خوشه ، برکت می شود و سر از دل سیاه خاک به آسمان [...]
ارسالشده در Uncategorized, tagged نوشتن در ژوئن 2, 2008 | 3 دیدگاه »
خیلی نرم یادم آوردند که باید بنویسم. به نرمی نسیمی که یاد درخت خشکیده می آورد که بهار شده است برخیز !
مثل یک وظیفه ی عاشقانه باید نوشت ، مثل مادری که بچه اش را شیر می دهد : در سر وقت ، از سر عشق ! با شیر عشق ! به بچه ی عشق [...]