خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژوئیه 2008

بیمار ….!

تمامی تنش خونین شده بود ، مثل مرغی که میخ های تیز قفس در بال و پرش فرو رفته و با تکرار این درد هر روزه ، همه ی عصب هایش از کار افتاده . به قفس خو کرده . در بی خبری مطلق ، یکه و تنها ، گوشه ای کز کرده . حتی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پدر رفته کوه ، نور بیاورد …!

مسافر چشمانش را باز کرد و از خواب پرید …از شراب جایی که بود آنقدر مست بود که قدری طول کشید که بفهمد کیست و کجاست . روحش در یک آرامش ملکوتی ، سیر خفته بود ، مثل نوزادی که تازه شیر خورده و در نشئه ی خلسه ی آغوش مادر فرو رفته … روحش [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.