تمامی تنش خونین شده بود ، مثل مرغی که میخ های تیز قفس در بال و پرش فرو رفته و با تکرار این درد هر روزه ، همه ی عصب هایش از کار افتاده . به قفس خو کرده . در بی خبری مطلق ، یکه و تنها ، گوشه ای کز کرده . حتی [...]
Archive for جولای 17th, 2008
بیمار ….!
ارسالشده در Uncategorized در جولای 17, 2008 | 6 دیدگاه »