مسافر در دخمه ی کوچک و سنگی و بی نورش نشسته بود ! در یک اتاق ِدوٌار و بیضی شکل . فضایی تنگ و تاریک به حرمت حریم رحم . فضای درونی یک دانه ی افتاده در خاک. سخت و سیاه و نیم مرده .گرفتار و نادان ، حتی به حال و روز خود . [...]
Archive for آگوست, 2008
دانه ی عشق !
Posted in Uncategorized on آگوست 24, 2008 | 7 نظرات »